من دل
آنکه حکيمي براي رهنمايي نيافت، هلاگ گشت . [امام زين العابدين عليه السلام]
کل بازديدهاي وبلاگ
1027
بازديدهاي امروز وبلاگ
0
بازديدهاي ديروز وبلاگ
1
منوي اصلي

[خـانه]

[  RSS  ]

[  Atom  ]

[شناسنامه]

[پست الکترونيــک]

[ورود به بخش مديريت]

درباره خودم
من دل
لوگوي وبلاگ
من دل
فهرست موضوعي يادداشت ها
پيوندهاي روزانه

انديشه هاي يک مرد ايرا ني [22]
[آرشيو(1)]

لينک دوستان

من او
تعطيل

لوگوي دوستان



اشتراک در خبرنامه

نام:

ايميل:

 
پارسي بلاگ
www.parsiblog.com
   [آرشيو شده ها]

نويسنده مطالب زير:   من دل  

عنوان متن + حتي اتيک اليقين چهارشنبه 15 اسفند 1386  ساعت 1:43 صبح

حتي اتيک اليقين



نمايش تصوير در وضيعت عادي


دعاي اربعين


  نظرات شما  ( )

نويسنده مطالب زير:   من دل  

عنوان متن + شناختن سه‏شنبه 9 بهمن 1386  ساعت 11:9 عصر

سلام


شناختن، چند روزيه که با اين واژه خيلي بر مي خورم تازه فهميدم که اين واژه براي هر کسي يه معني داره اصلا شناختن يعني چه ؟يا بهتر بگم ايا بادونستن اسم و فاميل وسن واهل کجاييد واز اين قبيل سوالات همديگه رو مي شناسيم ؟


بزاريد اصلا بگم قضيه چيه: چند روز پيش با يه دوستي اشنا شدم اولش اين قدر بحث قشنگ بود که کلي خوشحال شدم، که اين آي دي به يه دردي هم مي خوره، اخه هميشه اولش از اين شروع ميشد که دختري يا پسر؛ اما اين بار از اين چيزا نبود بحث قشنگ بود اما اخرش رسيد به اين که اسمت چيه و....... کلي تو ذوقم خورد که اينم مثل بقيه است، اما با کمي حرف بلا خره به اين نتيجه رسيديم که اگه مي خوايم رابطمون سالم بمونه بهتره که اينا رو بزاريم کنار و به اون موضوعاتي که قابل حرف وعلميه بپردازيم. از اينم گذشتيم تا اين که توسط اين دوست عزيز به يه کنفرانس راه پيدا کرديم اما اونجام به اين حرف کشيد ودليل اين سوالشونم اين بود براي شناختن. جداْ براي شناخت ديگران اين سوالات ارزش داره، با دونستن و ندونستن اين سوالات ادم ميتونه طرفش رو بشناسه، اگه ندوني چي ميشه، نميشه حرف زد نميشه تبادل اطلاعات کرد، نميشه همکاري کرد، اصلا نميشه شناخت


امشب دلم گرفت؛ اخه ديدم همه ادم ها‍‍، اگه ميگم همه،اخه اين دوستان از او قبيل ادم هايي بودن که نظرات و افکارشون با همه فرق مي کرد اماوقتي ديدم مبناي شناخت براشون همينه کلي دلم گرفت ..............


اينا رو براي اون دوستان مينويسم که فکر مي کردن من قصد توهين بهشون رو دارم اما حقيقت اين بود


به نظر من شناخت يعني شعور يعني ميزان معلومات هم ديگه رو برسي کردن نه اسم وسن و........


هي هي هي به اميد روزي که ............اينم ولش کن



  نظرات شما  ( )

نويسنده مطالب زير:   من دل  

عنوان متن + استاد استاد دوشنبه 1 بهمن 1386  ساعت 8:14 عصر

سلام
امسال تو محرم استادِ استاد فوت کردن استاد کلي ناراحت شدن وحالشون کلي بد شد خيلي به حالشون فکر کردم که چرا ايشون اين همه ناراحت شدن ادم بايد از خداش باشه که اين جوري فوت کنه يعني به اين عشق و عاشقي برسه به اين اوج فکري وعملي برسه بعد به ديدار معشوقش لبيک بگه اماوقتي بادوستم صحبت کردم براي اين که حال استاد و بيشتر بفهميم خودمون وروبزاريم جاي استاد فکر کنيم که استاد ما فوت کرده من که او روز تا شب مثل ديونه هافقط گريه کردم حال دوستمم بهتر از من نبود اون شب تو مقتل تنها چيزي که از خداخواستم اين بود خدا تا دلت ميخواد از عمر من کم کن به عمر ايشون اضافه کن اون شب واقعا حال استاد و فهميدم تازه استاد تنها يه استاد نداشتن که کلي استاد داشتن و با شنيدن اين خبر به اين حال افتادن ما رو بگو که اولين استادمون ويا بهتر بگم تنها استادمون ايشونن واي الانم که دارم مينويسم دارم دق ميکنم
خدايي خواهش ميکنم التماس ميکنم هر چقدر دلت مي خواد از عمر من کم کن به عمر ايشون بيافزا اصلا من نباشم اون روز،اين خيلي بهتره


حالا معني حفظه الله رو ميفهمم حالا معني روحي فداک هاي استاد و ميفهمم


  نظرات شما  ( )

نويسنده مطالب زير:   من دل  

عنوان متن + اشنايي قبل از ازدواچ سه‏شنبه 27 آذر 1386  ساعت 12:38 صبح


سلام


ديروز تو تلوزيون با چند تا اقا و خانم مصاحبه مي کردن در باره نحوه ازدواجشون و چي شد که طلاق گرفتن تقريبا همشون به يه نکته اشاره داشتن اونم اشنايي قبل از ازدواج همشون ميگفتن که اول ما با اون اقا و يا خانم اشنا شديم و بعدشم خانواده هامون باهم اشنا شدن و بعدشم که معلومه ديگه ازدواج


به نظر شما اشنايي قبل از ازدواج لازمه يا بهتر اگه اشنايي هم قراره باشه توي همون جريان خاستگاري باشه نمي دونم اما من که باهاش موافق نيستم دليلشم اينه که همه اين خانم ها اقايوني که قبل از ازازدواج باهم اشنا شده بودن قريب به اتفاق ميگفتن که ما دوسشون داشتيم و بعدشم ازدواج کرديم


چرا چشمامون و رو حقيقت ببنديم اگه اشنايي قبل از ازدواج باشه برا ازدواجشون از رو عاطفشون تصميم ميگيرن در نتيجه ازدواج موفقي نخواهن داشت چون در عقلشون و بسته اند


و وقتي درعقل بسته شه فقط تنها چيزي که ميبينن خوبيه به قول يکي از دوستان اگه خوبيه هم ديگه رو هم ببينن خوبه فقط دارن خودشونو شبيه به همديگه ميکنن به جاي اين که خود واقعيش و نو نشون بدن واسه همينم هست که بعداز ازدواج مشکلاتشون شروع ميشه بازم به قول استاد که هرچي داريم از ايشونه بلاخره هر ادمي يه روزي از فيلم بازي کردن خسته ميشه و مي خواد خودش باشه در نتيجه بازم مشکلاتشون شروع ميشه چون اون موقع که بايد بدي هاي همديگرو ببينن نميبينن وشروع به فيلم بازي کردن ميکنن بعدش که بايد خوبي هاي هم ديگر وببينند فقط بدي ميبينند تازه بعضي وقتام بدي نيست اما ميزارن به پاي بدي اون طرف بيچاره


اي کاش همه ما اين نکته رو اويزه گوشمون ميکرديم


ازدواجه عاقلانه زندگيه عاشقانه


حالا نظر شما چيه



  نظرات شما  ( )

نويسنده مطالب زير:   من دل  

عنوان متن + همينه همين شنبه 17 آذر 1386  ساعت 7:6 عصر

سلام


اين بار ميخوام يه گلگي کنم ازاقا پسرها ودخترخانم هاي دم بخت.جدي جدي بيني وبين الله براچي ميخواين زن بگيريد؟ يابراچي ميخواين شوهر کنيد؟توروخداهمه نگيدبراي تکميل دينم،وبراي ادامه سيره پيامبرم،اين اصل هست،اما فقط همين نمي دونم شايد من دارم اشتباه ميکنم، همش همينه شايد به خاطر ضعف ايمان من باشه که فکر ميکنم همش اين نيست جدا دوست دارم بدونم برا چي مي خواين ازدواج کنيد؟


وميخوام هزارتاچيزديگم بدونم امابزاريدبگم چرااين وميخوام بدونم ما پنج شنبه مهمون(خارجي)داشتيم اول ازهمه که اقاي عزيزحرفي براگفتن نداشتن وسکوت محض منم تصميم گرفتم هيچي نگم تا خودشون به حرف بيان اما اقاي عزيز به جاي اين که از خودش واز خصوصياتش بگه گفتن بفرماييد اگه سوالي داريد بپرسيد منم گفتم فکر ميکنم شمابايداز خودتون بگيدميدونيد چي گفت گفتن من اصولا ادم کم حرفيم شما بپرسيد من جواب ميدم اخه ادم حسابي درسته که کم حرفي خوبه وادم هاي عاقل کم حرفن اماکم حرفيم جاداره حساب داره کتاب داره نه اينجاکه ميخواي برا اينده ات تصميم بگيري،سکوت کني وبگي من کم حرفم.گفتيم اشکالي نداره ازشون پرسيديم از خودتون بگيد؟چه خصوصياتي داريد؟ازخلق وخوتون بگيد؟از ويژگي هاي همسر ايندتون بفرماييد؟و ايشون گفتن من ادم صبوريم.خلق وخوي خاصتي ندارم.اخلاقم مثل همه ادم هاست.وچيز زيادي از شمانميخوام درهمين حدکه بامشکلات زندگي بتونيدکنار بيايد.وباز هم سکوت.(بازم گفتيم اشکالي نداره شايد چون سوالات کلي بودن ايشونم کلي جواب دادن)ازاينجابگذريم. ميدونيد تنهاسوالي که اين اقاي عزيزازمن پرسيدن چي بود فرمودن شماموسيقي گوش ميديد؟منم که تااون موقع ازطرز جواب دادن ايشون خونم به جوش اومده بودواگه ميتونستم ميزدم زيرگريه دوتام توي سرش ميزدم گفتم نه گفتم شماچه طورفرمودن هي سنتي وکميم پاپ گفتم مثلا کي گفتن همه گفتم مثلااقاي افتخاريان و.... گفتن هي گفتم پاپ چي گفتن اونم همه گفتم مثلا گوگوش وداريوش وشادمهرو..... گفتن پس شمام ميشناسيد گفتم بله(تودلم گفتم نخورديم نان گندم ولي ديديم دست مردم)اماادب حکم مي کردکه خون سردباشم گفتن بله،همينا رو بيشتر گوش ميدم بعدشم صحبت پيرامون همين چيزاکه ازبين صحبتهاشون فهميدم که ايشون اصلاسنتي گوش نميدن از نظر ايشون سنتي يعني غمگين خوب از اينام بگذريم ديگه کم کم داشت اون روم بالا ميومد اخه هرچي من ميگفتم ميگفت مشکلي نيست درصورتي که بايد مشکل باشه هرمردي اگه يه جرعه غيرت داشته باشه مي فهمه که هر محيطي براي کارهمسرش مناسب نيست وهرکسيم علاقه شديدبه درس داشته باشه ادامه تحصيل ميده در صورتي که ايشون در مقابل هرسوال من جواب ميدادن به نظرمن هيچ اشکالي نداره ووووو


اما ازشون پرسيدم اصلا براي چي ميخواين ازدواج کنيد گفتن براي تکميل دينم همين


اخه فقط همينه همين شماها بگيد همينه همين


اينجا بود که گفتم من حرفي ندارم ديگه


  نظرات شما  ( )

   [آرشيو شده ها]

ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ

[15/12/1386- 1:43 ص] حتي اتيک اليقين
[9/11/1386- 11:9 ع] شناختن
[1/11/1386- 8:14 ع] استاد استاد
[27/9/1386- 12:38 ص] اشنايي قبل از ازدواچ
[17/9/1386- 7:6 ع] همينه همين


 

Powered by : پارسي بلاگ
Template Designed By : MehDJ