من دل
نه بخدايى که از قدرت او درمانده شبى سياه به سر برديم که روزى سپيدى را در پى خواهد داشت ، چنين و چنان نبوده است . [نهج البلاغه]
کل بازديدهاي وبلاگ
1028
بازديدهاي امروز وبلاگ
1
بازديدهاي ديروز وبلاگ
1
منوي اصلي

[خـانه]

[  RSS  ]

[  Atom  ]

[شناسنامه]

[پست الکترونيــک]

[ورود به بخش مديريت]

درباره خودم
من دل
لوگوي وبلاگ
من دل
فهرست موضوعي يادداشت ها
پيوندهاي روزانه

انديشه هاي يک مرد ايرا ني [22]
[آرشيو(1)]

لينک دوستان

من او
تعطيل

لوگوي دوستان



اشتراک در خبرنامه

نام:

ايميل:

 
پارسي بلاگ
www.parsiblog.com

نويسنده مطالب زير:   من دل  

عنوان متن + همينه همين شنبه 17 آذر 1386  ساعت 7:6 عصر

سلام


اين بار ميخوام يه گلگي کنم ازاقا پسرها ودخترخانم هاي دم بخت.جدي جدي بيني وبين الله براچي ميخواين زن بگيريد؟ يابراچي ميخواين شوهر کنيد؟توروخداهمه نگيدبراي تکميل دينم،وبراي ادامه سيره پيامبرم،اين اصل هست،اما فقط همين نمي دونم شايد من دارم اشتباه ميکنم، همش همينه شايد به خاطر ضعف ايمان من باشه که فکر ميکنم همش اين نيست جدا دوست دارم بدونم برا چي مي خواين ازدواج کنيد؟


وميخوام هزارتاچيزديگم بدونم امابزاريدبگم چرااين وميخوام بدونم ما پنج شنبه مهمون(خارجي)داشتيم اول ازهمه که اقاي عزيزحرفي براگفتن نداشتن وسکوت محض منم تصميم گرفتم هيچي نگم تا خودشون به حرف بيان اما اقاي عزيز به جاي اين که از خودش واز خصوصياتش بگه گفتن بفرماييد اگه سوالي داريد بپرسيد منم گفتم فکر ميکنم شمابايداز خودتون بگيدميدونيد چي گفت گفتن من اصولا ادم کم حرفيم شما بپرسيد من جواب ميدم اخه ادم حسابي درسته که کم حرفي خوبه وادم هاي عاقل کم حرفن اماکم حرفيم جاداره حساب داره کتاب داره نه اينجاکه ميخواي برا اينده ات تصميم بگيري،سکوت کني وبگي من کم حرفم.گفتيم اشکالي نداره ازشون پرسيديم از خودتون بگيد؟چه خصوصياتي داريد؟ازخلق وخوتون بگيد؟از ويژگي هاي همسر ايندتون بفرماييد؟و ايشون گفتن من ادم صبوريم.خلق وخوي خاصتي ندارم.اخلاقم مثل همه ادم هاست.وچيز زيادي از شمانميخوام درهمين حدکه بامشکلات زندگي بتونيدکنار بيايد.وباز هم سکوت.(بازم گفتيم اشکالي نداره شايد چون سوالات کلي بودن ايشونم کلي جواب دادن)ازاينجابگذريم. ميدونيد تنهاسوالي که اين اقاي عزيزازمن پرسيدن چي بود فرمودن شماموسيقي گوش ميديد؟منم که تااون موقع ازطرز جواب دادن ايشون خونم به جوش اومده بودواگه ميتونستم ميزدم زيرگريه دوتام توي سرش ميزدم گفتم نه گفتم شماچه طورفرمودن هي سنتي وکميم پاپ گفتم مثلا کي گفتن همه گفتم مثلااقاي افتخاريان و.... گفتن هي گفتم پاپ چي گفتن اونم همه گفتم مثلا گوگوش وداريوش وشادمهرو..... گفتن پس شمام ميشناسيد گفتم بله(تودلم گفتم نخورديم نان گندم ولي ديديم دست مردم)اماادب حکم مي کردکه خون سردباشم گفتن بله،همينا رو بيشتر گوش ميدم بعدشم صحبت پيرامون همين چيزاکه ازبين صحبتهاشون فهميدم که ايشون اصلاسنتي گوش نميدن از نظر ايشون سنتي يعني غمگين خوب از اينام بگذريم ديگه کم کم داشت اون روم بالا ميومد اخه هرچي من ميگفتم ميگفت مشکلي نيست درصورتي که بايد مشکل باشه هرمردي اگه يه جرعه غيرت داشته باشه مي فهمه که هر محيطي براي کارهمسرش مناسب نيست وهرکسيم علاقه شديدبه درس داشته باشه ادامه تحصيل ميده در صورتي که ايشون در مقابل هرسوال من جواب ميدادن به نظرمن هيچ اشکالي نداره ووووو


اما ازشون پرسيدم اصلا براي چي ميخواين ازدواج کنيد گفتن براي تکميل دينم همين


اخه فقط همينه همين شماها بگيد همينه همين


اينجا بود که گفتم من حرفي ندارم ديگه


  نظرات شما  ( )


ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ

[15/12/1386- 1:43 ص] حتي اتيک اليقين
[9/11/1386- 11:9 ع] شناختن
[1/11/1386- 8:14 ع] استاد استاد
[27/9/1386- 12:38 ص] اشنايي قبل از ازدواچ
[17/9/1386- 7:6 ع] همينه همين


 

Powered by : پارسي بلاگ
Template Designed By : MehDJ